بی کس
یا آدمی از روز ازل بی کس بود یا قصه عشق تو کمی نارس بود
عاشق نشوم دوباره هرگز هرگز یک بار برای هفت پشتم بس بود.
یا آدمی از روز ازل بی کس بود یا قصه عشق تو کمی نارس بود
عاشق نشوم دوباره هرگز هرگز یک بار برای هفت پشتم بس بود.
دیشب نزدیک بود زهره ترک بشم..شیشه های اتاقم داشتن می لرزیدن .من از خواب پریدم.هاج و واج وایسادم وسط اتاق. زلزله بود.تموم که شد تازه یادم افتاد باید فرار کنم.از پنجره پریدم بیرون.همه بیرون بودن .داداش کوچیکه اما تو خونه بود .بزرگه رفت اووردش.هیچ کدووم از همسایه ها بیدار نشدن.بابام با خنده گفت :فکر می کنم فقط خونه ما بوده!!!بقیه شبو تو حیاط خوابیدیم.برای اونا که خونشون حیاط نداره دلم خیلی می سوزه.لابد رفتن تو کوچه خوابیدن.ولی واقعا خیلی ترسناکه .کلی توبه کردم.التماس کردم که فعلا زنده بمونم وجبران کنم.هر چند بازم می دونم نمی تونم خوب باشم اون جوری که اون می خواد نمی تونم باشم .هیچ وقت. مثل اون دفعه که تگرگ اومد.نتونستم .هنوز نماز که می خونم حواسم کلی پرت میشه.و...بگذریم.اگه بخوام بگم حوصله تون سر میره .
این روز ها همچنان گرفتارم.مامان هنوز خیلی حال خوشی نداره.6 بیدار می شم وکارهای خونه رو می کنم .درس می خونم.غذا درس می کنم. برام دعا کنین.20 واحد دارم این ترم. روز اول دو تا امتحان با هم دارم.معماری وکامپایلر. غروب شد!خورشید رفت! آفتاب گردان به دنبال خورشید می گشت!ناگهان ستاره ای چشمک زد.آفتاب گردان سرش را پایین انداخت.
گلها هرگز خیانت نمی کنند.