زجری برای فهماندن

نمیدونم گفتم یا نه :یه مدتی تو آموزشگاه کامپیوتر درس میدادم .همون جا بود که فهمیدم الکی نبوده هیچ وقت تو بچگی آرزوی معلم شدن نداشتم.فهمیدم که بعله،من کاملا از درس دادن متنفرم...مخصوصا از این قسمتش که هر چی میگی یه عده ای هیچ وقت متوجه نمیشن حتی اگه شصتاد بار توضیح بدی!!!

به همین دلیل این روزا که میرفتم زبان،بیشتر حواسم متوجه نوع درس دادن teacherام بود.این که چطوری درمقابل شاگردای خنگول رفتار میکرد.خیلی کیف میکردم.معلوم بود که زیر پوستی چقدر ناراحت میشد وقتی یه موضوع ساده رو شصتاد بار میگفت و خانوم محترم ژست گاو گیجه ها رو میگرفت و نمیتونست حتی همان لحظه همان مطلب را دوباره بگه....ولی بیچاره به رو خودش نمیاوورد.باز هم تکرار میکرد.و باز هم میگفت اگه متوجه نشدی بگو تادوباره توضیح بدم...من از این همه تکرار خسته و کلافه میشدم،خوبیش این بود که میتونستم تو این جور مواقع فقط تو نخ اخلاق معلم باشم نه تکرارهاش...

این شدکه ما عاشق صبر و تلاش این خانوم شدیم.دیروز که امتحانو دادیم تموم شد،وقتی تو کلاس تنها شد،بدو پریدم تو اتاق و کتابی رو که براش خریده بودم و کادوش کرده بودم رو بهش هدیه کردم به خاطر خوب بودنش.میدونی باید مثل من زجر درس دادنو کشیده باشین تا قدر معلما رو بدونین.حالا احتمالا teacherام مونده تو فکر این که این که شاگرد زرنگه بود،پس برای رشوه کادو نداده پس این دختره چش بود؟؟؟هنگ؟؟؟

.................

کتابه ناطور دشت از جی دی سالینجر بود.کتابه رو خیلی دوس داشتم.  


تبريك

بابا مصريا گلي به جمالتون،كمالتون،بابا غيرتتونو عشقه.اى ول.ازخودم خجالت ميكشم چون اينقد ديگه فك نمكردم آقو باشين،پس بالاخره سفارتشونو گرفتين،اسرائيلياي نامرد،خوب درشون كردين،جوون،تا آخرش كوتاه نياينا،به اميد اينكه از فلسطين هم بيرونشون كنيم.

مکالمه ی خیالی من و مختلس  3000 میلیارد تومنی


من:منصور پسرم،پول لازم داشتی به خودم میگفتی.چرا رفتی اختلاس1کردی پسرم؟اونم اینقد؟منصورجون میدونی اگه بخوان برابرماده 5 باهات برخورد کنن 2با یه حساب سرانگشتی کم کمش باید 600 میلیون سال تو حلوفدونی آب خنک بخوری؟

امیر منصور آریا : ای بابا سحر خانومی ما رو از چی میترسونی؟قضیه اختلاسو مجازاتش دیگه شده عینهو مهریه.کی داده کی گرفته ؟بذا حالشو ببریم.البت یه فرق کوچولو دارنا ...اونم اینه که:مهریه رو هم میگیرین.آی میگیرن....ولی عمرا بتونن اختلاسو بگیرن.عمرا

----------------------------------------------------------------
1:اصل خبر اینکه امیر منصور آریا لطف کردن یه 3000 میلیارد تومن ناقابل از بانک صادرات اختلاس کردن

2:برابر ماده 5 قانون تشدید مجازات مرتکبین اختلاس و کلاهبرداری ،اگر مبلغ اختلاسشون بیشتر از 5 هزار تومن باشه بین 2تا 10 سال زندونی میشن و باید دو برابر مبلغ اختلاس رو هم برگردونن و..


از کلاس زبان

1-جاتون خالی چن روز رفته بودم مسافرت،خونه ی خواهرم.تا رسیدم (بدون رفتن به خونه با تیپ مسافرتی)مستقیم رفتم کلاس زبانم.بروبچز هم همگی از تیپم متعجب بودن،چون شال سفید مدل چروک خوشکلی هم پوشیده بودم و تقریبا همه ازم پرسیدن چطوری راهت دادن تو آموزشگاه؟و منم در جوابشون گفتم:آخه چادری ام و با چادر تیپ رو گیر نمیدن.فک کنم چون تو کلاس چادرمو درمیارم اکثرا متوجه چادری بودنم نشده بودن.


2-این اولین بار نیس که همه از من یه سوالی رو میپرسن.چون در مورد سنم هم تقریبا همشون پرسیدن.برام تعجب آوره چون با خیلی از پرسنده های این سوال حتی سلام علیک ندارم!!!!


3-ای راستی یه چیز جالب،یه روز با یکی از بچه های کلاس زبان تقریبا 16 سالشه و خواهرش که 3 سال از خودش کوچیکتر بود رفتم بیرون و یه کیف برای من خریدیم و یه کمی هم گشت و گذاریدیم.دو تا شونم تیپ سوسولی داشتن.دفعه بعد که رفتم کلاس دخترک بهم گفت خواهرم اونروز از چادری بودنت خیلی خوشش اومده و به همین دلیل امرو چادر مامانم رو پوشیده و اومده کلاس!!!خیلی برام جالب بود.من اصلا و ابدا هیچ حرفی در مورد چادر باهاشون نزده بودم.تازه گفت منم دوس داشتم بپوشم ولی نداشتم!!!


4-دو جلسه بیشتر به آخره کلاس زبانم نمونده.خفم کرد.نمیدونم با چه عقلی این یه ذره مطلب رو برای 20جلسه گذاشته بودن.میشد تو دو جلسه سرو تهشو بهم دوخت.خیلی دوس داشتم اصلا کلاس نرم فقط برم امتحان بدم و لی بیش از 3 جلسه غیبت مساوی با حذف کل ترم و بیرون ریخته شدن 35000 تومن پول بیزبون.
میخوام برای ترم بعد برم یه موسسه ی دیگه که حداقل فرض و بر این نذاشته باشن که ضریب هوش ما از 200 تو مایه های 20 میچرخه.بچه ها یه موسسه خوب تو شیراز سراغ ندارین؟حالا که این همه تحقیق کردم برای انتخاب این آموشگاه نتیجش این شد اگه تحقیق نکرده بودم چی میشد؟



دلم میخواد....

دلم چمن میخواد،یه چشمه ی آب سرد سرد میخواد.یه چشمه که پاهاتو که فروکردی توش با جیغ بگی وووی چه سرده. یخ زدم.بعد با پیاله ی دستت آب برداری و بخوری.سیر نشی دراز بکشی کنار چشمه و مثل آهو ها لباتو بزنی به چشمه و آب بخوری!!!!
دلم یه باغ میخواد زیر سایه ی درختاش روی چمنا دراز بکشی و از سیبای افتاده کنار دستت برداری و نشسته بخوری!بعد بگی ایول چه ترشه!!!
دلم آبتتنی تو رودخونه میخواد.هی بلرزی و بگی سرده!!تمام روزنه های پوستت دون دونکی بشن و وقتی میخوای حرف بزنی دندونات به هم بخورنو نتونی بحرفی!!ببینی یه چیزی خورد به پات جیغ بزنی برگردی نیگا کنی ببینی یه ماهییه!!!
از آب که اومدی بیرون با سنجاق و خمیر قلاب درس کنی و ماهیگیری کنی.بعد هیچی هم نتونی ماهی بگیری!!!
دلم یه تونل دراز میخواد که از اولش تا آخرش سرتو از ماشین بیاری بیرون و جیییییغ بزنی...
دلم شن میخواد که با پاهای برهنه توش بدووم و روش دراز بکشمو خودمو شنی کنم.
دلم خاک زیاد میخواد که خیسش کنمو ،بو بکشمو ،باهاش خونه خاکی درس کنم .دوس دارم تمام لباسمو شلی کنم.
دلم یه کوه بزرگ میخواد که هی جیغ بززنم سرشو هی جیغ بزنه سرم.هی جیغ بزنم سرش و هی....
دلم بچگی میخواد......
دلم خیلی وقته همه ی اینا رو میخواد....

عیدتون مبارک

امشب از افطار بغض غریبی داشتم.دلم دلتنگ یه چیزیه،خودمم نمیدونم چی،ولی عیدم با اومدنش شادم نکرد.

پول و جون و خون

نمیتونستم که برم سومالی و کمکشون کنم،به خاطر همین فقط غصه میخوردم و تعجب میکردم که چرا کشورم کاری نمیکنه که بتونیم به اونا کمک کنیم.به همین خاطر این روزا خوشحالم .گرچه یه کم دیر شروع شد ولی بالاخره هلال احمر و کل کشور دست به کارشدن و کمکای مردم رو برای اونا جمع آوری کردن.خدا رو شکر.
کاش همین طور که میشه پول داد و به سومالی کمک کرد میشد جون داد و به پاراچنار ،بحرین ،غزه و ...کمک کرد.از دور تظاهرات کردن بد نیس ولی کاش میشد رفت وسط معرکه و مبارزه کرد و جون داد ،شهید شد،پیروز شد.به امید ظهور امام زمان(علیه السلام)
دیروزم که بالاخره مردم لیبی موفق شدن پایتختو بگیرن .براشون خوشحالم و البته نگران.میترسم که این آزادی که باخون بدست اومده بیافته دست نا اهلش.یکی مثل خمینی باید باشه تا این انقلابو جمع کنه.انشاءالله همه ی انقلابای تازه متولد شده بتونن راهشونو پیدا کنن.