سربازی و خونه عمو جونی
خدا بگم این مخابرات رو با این پول تلفنهای سر به فلک کشیدش چیکار بکنه .
به هر کس میرسی از پول تلفن می ناله. آخه واقعا این انصافه....؟
هر خانواده ای توی هردو ماه باید حدودا صد هزارتومانی رو بده پول تلفن و آب و برق .اونم آدمایی که متوسط حقوق و درآمدشون حول وحوش دویست –دیویست و پنجاه هزارتومان هستش.
این تلفن ما هم یه مدته که یه طرفه شده....
من الآن یه دو سه روزی هس اومدم خونه عموم اینا .خودشون رفتن مسافرت برای عیادت از مادر زن عموم.دو تا دختراش خونه هستن با من.آدا جونم کنکور داره و فریبا جون هم دوم کامپوتره و امتحانهاش هنوز تموم نشده.. هم تنها هستن وهم اینکه تومدم یه کم کمکشون کنم چون وقت ندارن به همه ی کاراشون برسن.
البته ما چن تا که دور هم دیگه نشستیم دیگه فاتحه درس خوندن رو باید خوند . همش یا حرف میزنیم یا مسخره بازی در میآریم.یا ترانه گوش میدیم یا مثل امروز سخنرانی.!!
روز اول که همین طوری گذشت .ولی شبش من تاکید اکید کردم که اگه به همین منوال بگذره به باباتون اینا میگم. البته خودمم دوس داشتم همش حرف بزنیم .ولی عذاب وجدان....
فری دیشب تا صبح درس خوند.
آدا هم دیگه درساشو داره میخونه.
راستی داداش دومیم دیشب رفت سربازی.
همونی که نامزدی کرد.
بهتون نگفته بودم.اشکال نداره .بلاخره اینجوریاس.
نمی دونین چه غم انگیزه من تا حالا اینو تجربه نکرده بودم .البته برای من شاید به اندازه ی بقیه اعضای خانواده سخت نبود.چون بلاخره یه چند سالی تو گرمستون ودور از اعضای خانواده بودم.
دیشب اون یکی دختر عموم با شوهرش اومد پیش خواهراش موند و من یه چن ساعتی رفتم پیش آقا داداش. خونه نامزدش بود ومن براش زنگ زدم .گفت میام خونه .منم رفتم.البته خیلی نشد باهاش باشم .چون دوستاش هم اومدن وبرادر نامزدش.ولی خوب بود کلا.عزیزم .خیلی دوسش دارم.راستی "کود پد" شلوارشو هم داد من براش شستم.
می خواستم صبح باهاش برم تا معلوم بشه کجا می ندازنش .ولی گفت نه .هر چی اصرار کردم قبول نکرد.حتی با بابا هم نرفت .وقتی خیلی بهش پیله کردیم.گفت طاقتشو ندارم اونجا ازتون خداحافظی کنم.
امروز فهمیدیم که افتاده همین احمد بن موسی(ع) که نزدیکی های خونه هستش.خدا کنه بهش زیاد سخت نگیرن .
الان هم شبه و عموم اینا اومدن خونه.منم میخوام برم خونمون.
بای بای.