جدایی از یه دوست
به نظرت چه طوری میتونم از یک دوست خیلی نزدیک جدا بشم؟شاید به نظرت خنده دار بیاد ولی این اولین باره که من واقعا میخوام با یه دوست قطع
رابطه کنم.واقعا نمیدونم چه طوری این کارو کنم؟
از اولشم دوست شدن باهاش اشتباه بود.ظاهرمون مثل هم نیست در واقع متضاده.این برام خیلی اهمیت نداشت.اما میدونین از اون آدمایی هست
که اگه باهات دشمن شن دیگه واقعا نمیدونی باید از دستش چی کار کنی.تازه وقتی در مورد بقیه دوستای مشترک حرف میزنیم مدام ذهنیت بدی در
مورد همه اونا داره.منفی نگره و همش دنبال منافع خودش تو روابط میگرده.البته من منکر این نیستم که همه دنبال یه جور منفعتن.ولی خیلیها منافع
دیگران رو هم در نظر میگیرن.یه جور برد،برد .درسته؟یه سری رفتارای بدم داره که بگذریم.خیلی سعی کردم روش تاثیر بذارم و کاراشو یا فکراشو درس
کنم ولی نشد.تازه این چیزا رو که از من یاد گرفته برای پیش برد اهدافش پیش افراد مختلف تظاهر میکنه .که من ایطوری ام یا اینطوری فکر میکنم ولی
من میدونم که الکی میگه. این اواخر احساس میکنم رفتارای بدش،مثل یه مداد کوچولو و مرموز داره رو دفتر رفتارای منم ردپای خودشو میذاره..آره فک
نمیکردم این جوری بشه ولی شد.
حالا من اصلا باهاش کاری ندارم .نه زنگی نه پیامکی،خونشونم نمیرم.ولی اون زنگ میزنه و هی قرار میذاره و ازم درخواست کمک تو کارای مختلف
میکنه.قبول نمکنم با هم بیرون بریم.یا به مهمونیاش نمیرم.ولی در مقابل درخواست کمکاش:نمیتونم کمکش نکنم.همین باعث میشه رابطمون قطع
نشه و بمونه.
هیچوقت فکر نمیکردم یه همچین مشکلی تو یه رابطه برام پیش بیاد ولی حالا......
رابطه کنم.واقعا نمیدونم چه طوری این کارو کنم؟
از اولشم دوست شدن باهاش اشتباه بود.ظاهرمون مثل هم نیست در واقع متضاده.این برام خیلی اهمیت نداشت.اما میدونین از اون آدمایی هست
که اگه باهات دشمن شن دیگه واقعا نمیدونی باید از دستش چی کار کنی.تازه وقتی در مورد بقیه دوستای مشترک حرف میزنیم مدام ذهنیت بدی در
مورد همه اونا داره.منفی نگره و همش دنبال منافع خودش تو روابط میگرده.البته من منکر این نیستم که همه دنبال یه جور منفعتن.ولی خیلیها منافع
دیگران رو هم در نظر میگیرن.یه جور برد،برد .درسته؟یه سری رفتارای بدم داره که بگذریم.خیلی سعی کردم روش تاثیر بذارم و کاراشو یا فکراشو درس
کنم ولی نشد.تازه این چیزا رو که از من یاد گرفته برای پیش برد اهدافش پیش افراد مختلف تظاهر میکنه .که من ایطوری ام یا اینطوری فکر میکنم ولی
من میدونم که الکی میگه. این اواخر احساس میکنم رفتارای بدش،مثل یه مداد کوچولو و مرموز داره رو دفتر رفتارای منم ردپای خودشو میذاره..آره فک
نمیکردم این جوری بشه ولی شد.
حالا من اصلا باهاش کاری ندارم .نه زنگی نه پیامکی،خونشونم نمیرم.ولی اون زنگ میزنه و هی قرار میذاره و ازم درخواست کمک تو کارای مختلف
میکنه.قبول نمکنم با هم بیرون بریم.یا به مهمونیاش نمیرم.ولی در مقابل درخواست کمکاش:نمیتونم کمکش نکنم.همین باعث میشه رابطمون قطع
نشه و بمونه.
هیچوقت فکر نمیکردم یه همچین مشکلی تو یه رابطه برام پیش بیاد ولی حالا......
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 18:17 توسط سحر
|