جشن
بعد از كلاس طبق قرار قبلي رفتيم به جشن.فقط منو لي لي بوديم.جوجو و ناقلا وكوچولو قرار شد بعدا بيان.به مناسبت ميلاد حضرت محمد گروه جغرافي اين جشن رو گرفته بودن.كمي خنده دار بود بيشتر الكی.من ولی لی نشستيم رو تاقچه ها آخه همه صندلی ها پر بودن.بچه ها هم اومدن.جشن خلاصه شد تو چند تا جك تكراری.كه مجری گفت .چند تا نمايش بی خود.بچه ها رفتن .و فقط من وكوچولو مونديم .كاچي بهتر از هيچييه. يه مسابقه كه خيلي مسخره بود براي آقايون خوندن آواز.اونم شعر (توانا بود هر ...)و برای خانوما آشپزی اونم املت ...پذيرایی شربت دادن .ما سهممون رو خورديم آخر جشن من و كوچولو رفتيم شربت دزديديم وبازهم خورديم.تمام راه رو تا خوابگاه پياده اومديم تازه.هندونه هم خريديم. و گداشتیمش تو پلاستیک و من ولی لی دو تایی می اووردیمش که جو جو عصبانی شد و اوون رو از ما گرفت و مثل آدم های قوی بغلش کرد و تنهایی اووردش.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۸۵ ساعت 19:33 توسط سحر
|