پیش کسوت جونم قراره بیاد از وبلاگم دیدن کنه .بچه ها باورتون میشه آدم یه پیش کسوت داشته باشه اونم تا حالا از وبلاگش دیدن نکرده باشه.تازه فقط این نیس که بروبچ هیچ کدوم وبلاگمو ندیدن.اه.دلتون برام گرفت؟؟؟؟حق دارین به خدا...بچه ها راستی برا روز پدر چی کار کردین؟چی خریدین براشون؟تبریک گفتین ؟روشونو بوسیدین یا مثل لی لی جونم از باباتون خجالت می کشین؟بهش می گم دختر جون بیا بریم برا بابا مون یه چی بسونیم(ببخشید؟؟!!بخریم."فارسی رو پاس بداریم")ولی بهم می گه:"نه می دونی سحر جونم من با باباییم این جوری نیستم خودت که میدونی.اصلا تا حالا از کارا نکردم .اصلا روم نمی شه ."بچه ها این فکرا رو بذارین کنار باور کنید فقط تو فکرتون مشکل میاد.وقتی میری جلو و کادوتو میدی نمیدونین چه کیفی میده.وقتی بابایی آدمو می بوسه.از چن مدت قبل همش فک می کردم چی بخرم.به جایی نرسیدم .امروز هم عصری از بس فک کردم دیگه خوابم برده بود.وقتی بیدار شدم.وای خورشید خانوم داش میرف بخوابه ولی من ...زودی لباس پوشیدم خدا خدا کردم این داداش بزرگه بیاد منو برسونه.هنوزم هیچی به ذهنم نرسیده بود .با ماما مشورت کردیم اونم نمیدونس.ای بابا.داداش بزرگه هم اومد ولی طبق معمول مارو دک کرد واز دستم در رفتش.تاکسی تلفنی گرفتم و با داداش آخرییه رفتم.وقتی برگشتیم بابیی داش نماز می خوند گل سرخ رو گذاشتم کنار جانمازش.نمازش که تموم شد بویید و ازمون تشکر کرد.چرا زحمت کشیدین .بعد به نوبت هدیه ها رودادیم.بابا هممون رو بوسید .خیلی خوبه آدم یه بابای مهربون داشته باشه.قربون همه بابا ها ی مهربون.

 بابا جونم روزت مبارک