بزرگ و سنگدلی در پارک!!!!!!!
مهمون داریم از بروجن :دوتادختردایی هام (لیلا و سهیلاو دخترش ضحی جون(نه ماهشه))به همین مناسبت آیناز دختر اون یکی داییم هم اومده خونمون.
دیروز می خواستم ببرمشون سینما و همین طور پارک.ولی لینقدر دیر اماده شدیم که به سینما نرسیدیم .خیلی بد شد .ولی پارکو رفتیم.من و اینا و سه تا از داداشام.داداشم و آیناز که چهارده سالشونه خیلی مشتاق بودن که هر چه سریعتر سوار وسایل پارک بشن و از اینجا بود که من متوجه شدم که ما بزرگ شدیم!!!!!!!!!!!!
چون دیگه مثل اونا شور و شوق نداشتیم .
یهو دیدیم داره بوی تریاک میاد!!!!!!!!!!
تریاک اونم تو روز روشن وسط جمعیت .چار شاخ شدیم،اطراف رو دید زدیم کاشف به عمل اومد که بععععععله!!!سه تا نوجوون دارن قلیون میوه ای میکشن،چه قلیون میوه ای هایی!!سرش تریاک گذاشته بودن!دنیا خیلی بد شده.
یه دختر بچه دیدیم که ترازو داشت،آدما رو وزن میکرد و پول میگرفت.از مدل مظوم نمایی دمده ی این روزها استفاده میکرد:دفتر مشق و درسخوندن.خیی سه بود چون :بزرگتراش یادشون یادشون نبوده که: "تابستون تموم شده!"
دخترک اصلا حال نداشت که حتی پول از کسی بگیره .تکون هم نمیخورد.ولی خیلی تمییز بود.چند دقیقه نگاش کردیم.اصلا به دفتر مشق نگاه هم نمیکرد.نمیدونم چرا اصلا دلم براش نسوخت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!یعنی من سنگدل شدم؟؟؟؟؟؟![]()
داداشم و آیناز و لیلا سوار کشتی صبا شدن.این کشتی فقط حرکت نیم دایره ای داره به صورت رفت وبرگشت ولی خیلی سریع و حال به هم زنه.![]()
آیناز همش ایستاده بود.لیلا خیلی میترسید ناخواسته بازوی بغل دستیشو که نمیشناختیم محکم گرفته بود از بس از ترس جیغ میزد فک کردیم الانه که سکته کنه .من که پایین ایستادهبودم و داشتم نگاشون میکردم خیلی بهش خندیدم،خیلی.داشتم از خنده میترکیدم که دیدم داداشم که تا چند لحظه پیش داشت میخندید از ترس افتاد تو بغل لیلا و دهنش نیمه باز و بهت زده موند. از دیدن این صحنه از بس خندیدم روده هام داشتن پاره میشدن!!!!!!!![]()
حالا تصور کنید اطرافیان من تو پارک از دیدن خنده های نیمه فرو خورده من به چه حالت تعجبی فرو رفته بودن.
آخه اونا نمیدونستن من به چی میخندم.خود این تعجبه هم خیلی خنده دار بود.خلاصه که من خیلی بیشتر از همه کیفیدم.حتی از لیلا و آیناز وداداشیم که سواره بودن.
بعد که اومدیم خونه تازه قهمیدیم پنج هزار تومان پول بیعانه برای قایق سواری تو دریاچه رو یادمون رفته پس بگیریم.به زور داداش بزرگه بیچاره رو فرستادیم برگشت پارک پولو پس گرفت.