معلم زبانم از همه ما شغل هایمان را میپرسید.
what do you do؟
وقتی به من رسید...چه میگفتم?
i'm an engineer
نه،من یه مهندس بیکارم.پس گفتم:
i'm a bikar
معلم پرسید:
big car
گفتم:no,bikar(بیکار)
اینجا بود که کلاس از خنده ترکید.

رمان "خداحافظ گری کوپر" از "رومن گاری" رو دردست خوانش دارم.کتاب خوبیه.ادبیات نوشتن رمانش مثل "کافه پیانو" از جعفریه.البته در واقع کافه پیانو مث اونه.وقتی تمومش کردم شایدم نقدیدمش.خدا عالمه!!!
یه فهرست صد تایی از رمانو "رضا امیر خانی" نوشته که میخوام یواش یواش همشو بخونم.
در گوشی بهتون بگم.دارم یه رمان مینویسم.از دست خودم خندم میگیره.دختر تو رو چه به رمان نویسی.ولی چی کار کنم.دست خودم نیس.من از بچگی داستان مینوشتم.
راهنمایی که بودم در مورد یه دختر فضایی یه رمان ناتمام نوشتم.خیلی قشنگ بود.هنوزم کاغذاشو دارم.نمیدونم چرا همیشه سعی میکردم اسم شخصیتای داستانام لاتین باشه.البته شایدم علتش این بود که همش کتابای خارجکی میخوندم.
مثل "جین ایر" و "موش ها و آدم ها" و "تام سایر" و ...
دبیرستان خوره رمان بودم."جین ایر" رو یه شب تا صبح خوندم!!!!!!یا "کلیدر" محمود دولت آبادی رو تا تموم نکردم نخوابیدم.میدونم چرا از داستان نویسی زده شدم.خدا باعث و بانیشو ببخشه.ولش کن.ولی یه ساله که دوباره رو ریل افتادم.